سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
راسخان در دانش کسانی اند که دست نیکی و زبان راست و دل صاف وعفّت شکم و فرج دارند . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
 
شنبه 92 اردیبهشت 21 , ساعت 10:18 صبح

چرا مردان می توانند همزمان 4 زن بگیرند ولی زنانه چنین حقی ندارند ؟

دلنواز  ملکی تبریزی , bhrvz

زن و مرد  چرا از نظر حقوقی تفاوت دارند؟ مثلا : چرا مرد می تواند 4 همسر داشته باشد ولی زن فقط یک شوهر می تواند اختیار کند !

 

با سلام : یکسان بودن زن و مرد در آفرینش از این جهت است که هر دو از سرشت واحد خلق شده اند و از هویت واحد انسانی برخوردارند؛ به عبارت دیگر روح انسانی مشترک دارند؛ و از همین رو در کسب فضایل معنوی و رشد روحی و رسیدن به قله های کمال و دریافت پاداش های الهی یکسان اند: (مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِّن ذَکَرٍ أوْ أنْثَی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَوةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أجْرَهُمْ بِأحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ)(1) هر کس ـ از مرد یا زن ـ کار شایسته کند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگی پاکیزه ای، حیات [حقیقی] بخشیم، و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام می دادند، پاداش خواهیم داد.

 

 

اما این سخن بدان معنا نیست که زن و مرد از جمیع جهات یکسان بوده و هیچ تفاوتی ندارند، بلکه زن و مرد دو جنس متفاوت از یک نوع بوده و تفاوت های تکوینی و طبیعی دارند همچنان که این تفاوت بین همه ی مردان و بین همه ی زنان وجود دارد. امام علی(ع) فرمود: لایزال النّاس بخیرٍ ما تفاوتوا، فإذا استووا هلکوا(2) خیر و صلاح مردم با وجود تفاوت و دگرگونی زایل نمی شود و آن زمان که تفاوت برداشته شود، هلاکت و نابودی مردم قطعی است .

تفاوت لازمه ی آفرینش و همراه با عدالت و در مسیر نظام احسن است : این تفاوت ها ناشی از گوناگونی در استعدادها و توانایی ها و تفاوت در طبیعت و خلقت آن هاست. نظام اجتماعی با همین تفاوت ها استوار است و چرخ جامعه براساس آن در گردش است همچنان که یک جامعه تنها به پزشک نیاز ندارد، بلکه حرفه ها و دیگر مشاغل اجتماعی؛ همچون خیاطی، نانوایی و ... برای ادامه ی حیات جامعه ضروری است و باید تأمین شود؛ از این رو وجود استعدادهای مختلف نه تنها نیاز، بلکه ضرورت است.

با این وجود از نظر خداوند این تفاوت ها ملاک ارزش و افتخار نیست؛ چرا که اصل توانایی بشر به عنوان سرمایه ی خدادادی در اختیار انسان قرار می گیرد تا او بتواند از این امکان در جهت رشد و کمال و توسعه ی شخصی و اجتماعی بهره گیری نماید.

قرآن در این باره می فرماید: (یا أیّهَا النّاسُ إنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أو أنْثی وَجَعَلْناکُمْ شُعُوباً و قَبائِلَ إنَّ أکرمکُمْ عِنْدَاللهِ أتْقیکُمْ)(3)ای مردم ما شما را از مرد و زن آفریدیم و شما را شعبه ها و قبیله ها قرار دادیم تا همدیگر را بشناسید به درستی که گرامی ترین شما نزد خداوند عمل کننده ترین شماست به درستی که خداوند عالم و آگاه با احاطه است. در این وادی مهم آن است که توانایی ها برای خداوند و در راه او صرف شود، و غیر او نه انگیزه ی عمل قرار گیرد و نه در حین عمل تأثیری داشته باشد؛ به عبارت دیگر با رعایت شرایط عمل، کارها انجام شود. اگر با شناخت و معرفت، ضوابط رعایت گردد و عمل مطابق با امر الهی به جا آورده شود؛ هیچ فرقی بین متخصص و غیر متخصص نخواهد بود، بلکه آنچه به ارزش انسان ها نزد پروردگار مربوط می شود؛ همانا رعایت دستورات و ضوابط او و انجام عمل در جهت رضای اوست.

با این تحلیل که وجود تفاوت های بشر در نوع استعدادها و توانایی ها ارزش آفرین نمی باشد، می توان گفت: تفاوت بین زنان و مردان نیز چنین است؛ همچنان که آیات بسیاری در قرآن به این مهم اشاره می کند که هر کس به تکالیف و مسؤولیت های خود عمل کند و کار صالح انجام دهد و مؤمن باشد، از پاداش الهی بهره مند خواهد شد و این اصل به جنسیّت فرد (مرد یا زن) ارتباط ندارد.(4)

با این توضیح آشکار می گردد که زن و مرد در ارزش انسانی برابر هستند، اما از نظر اجتماعی تفاوت هایی با یکدیگر دارند که همچون تفاوت بین آحاد مردان یا بین آحاد زنان است و نقشی در ارزش گذاری ها ندارد.

موهبت های الهی که به انسان عطا گردیده، متفاوت است و درجات ارزشی آن ها نیز یکسان نیست. در مواردی که انسان ها با اراده و اختیار خود از معاصی پرهیز می کنند و امتثال امر خداوند را در هیچ شرایطی ترک نمی کنند، اعطای موهبت عصمت ارزش بسیار بالایی دارد، اما محل بحث با این امور و مسایل ارتباط پیدا نمی کند، بلکه حقوق و تکالیف زن و مرد و تفاوت آن ها مورد نظر است.

سؤال این است که اگر از جانب خداوند حقوق بیشتری به مرد داده شده، دلیل برتری او بر زن نیست؟!

برای دریافت پاسخ، آیةالله جوادی آملی می نویسد: قرآن کریم سرّ تفاوت های زن و مرد را به دو مسأله بر می گرداند: اولاً باید زندگی به احسن وجه اداره شود، و ثانیاً تا تسخیر متقابل بین موجودات محقق نشود، نظام به احسن وجه اداره نمی شود. خداوند در سوره ی زخرف فرمود:

(أَهُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمتَ رَبِّکَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَیْنَهُم مَّعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ ِّلیَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضَاً سُخْرِیّاً وَرَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ)(5) آیا آنانند که رحمت پروردگارت را تقسیم می کنند؟ ما [وسایل] معاشِ آنان را در زندگی دنیا میانشان تقسیم کرده ایم، و برخی از آنان را از [نظر] درجات، بالاتر از بعضی [دیگر] قرار داده ایم تا بعضی از آن ها بعضی [دیگر] را در خدمت گیرند، و رحمت پروردگار تو از آنچه آنان می اندوزند، بهتر است. تا زمانی که شؤون متفاوت وجود دارد، قهراً استعدادهای گوناگون لازم است که لازمه ی وجود افراد متفاوت است.

همان گونه که اختلاف طبقات، استعدادها، گرایش ها و جذب و دفع ها هیچ کدام معیار فضیلت نیست، بلکه همه و همه به عنوان ابزار کار لازم است تا تسخیر متقابل و دو جانبه محقق شود: (... لیَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضَاً سُخْرِیّاً ...)(6) اختلاف زن و مرد هم چنین است یعنی اگر کسی استعداد برتری دارد، این استعداد برتر، نشانه ی فضیلت و تقرب الی الله نیست. اگر بتواند از این استعداد برتر فایده ی بهتر ببرد و خالصانه تر کار کند به مرتبه ی بالاتری از تقوا می رسد و از این جهت به کمال محض نزدیک تر خواهد بود، ولی اگر از این استعداد برتر طرفی نبست و به خدای سبحان تقرب نجست چه بسا این استعداد زاید برای او وبال باشد.(7) بنابراین با توجه به مسؤولیت های مختلف اجتماعی، خداوند برای هر یک از زن و مرد جایگاهی قرار داده و مسؤولیتی را از او خواسته است که متناسب با توانایی ها و متناسب با اهدافی است که هر کدام باید به دنبال تأمین آن هدف باشد؛ همچنان که براساس وظایف و مسؤولیت های هر یک برای آن ها حقوقی را قرار داده است که به مقتضای حکمت الهی بین حقوق و مسؤولیت ها رابطه ای وجود دارد: (... وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْروُف ...) (8)  ... و مانند همان [وظایفی] که بر عهده ی زنان است، به طور شایسته، به نفع آنان [بر عهده ی مردان] است...

علامه ی طباطبایی(قدس سره) در توضیح مماثلت حقوق و تکالیف زنان و کلمه ی معروف در آیه ی مورد استشهاد می فرماید: معروف به معنای هر عملی است که افکار عمومی آن را عملی شناخته شده بداند، و با آن مأنوس باشد، و با ذائقه ای که اهل هر اجتماعی از نوع زندگی اجتماعی خود به دست می آورد، سازگار باشد و به ذوق نزند...

بنابراین آن عملی معروف است که هم طبق هدایت عقل صورت گرفته باشد، و هم با حکم شرع و یا قانون جاری در جامعه مطابق باشد، و هم با فضایل اخلاقی منافی نباشد، و هم سنت های ادبی آن را خلاف ادب نداند.و چون اسلام شریعت خود را براساس فطرت و خلقت بنا کرده، معروف از نظر اسلام همان چیزی است که مردم آن را معروف بدانند، البته مردمی که از راه فطرت به یک سو نشده، و از حد نظام خلقت منحرف نگردیده باشند، که یکی از احکام چنین اجتماعی است که تمامی افراد و اجزای اجتماع در هر حکمی برابر و مساوی باشند و در نتیجه احکامی که علیه آنان است، برابر باشد با احکامی که به نفع ایشان است، البته این تساوی را باید با حفظ وزنی که افراد در اجتماع دارند رعایت کرد، آن فردی که تأثیر در کمال و رشد اجتماع در شؤون مختلف حیات اجتماع دارد، باید با فردی که آن مقدار تأثیر را ندارد، فرق داشته باشد، مثلاً باید برای شخصی که حاکم بر اجتماع است حکومتش محفوظ شود، و برای عالم، علمش و برای جاهل جهلش، و برای کارگر نیرومند نیرومندی اش، و برای ضعیف، ضعفش در نظر گرفته شود، آن گاه تساوی را در بین آنان اعمال کرد و حق هر صاحب حقی را به او داد، و اسلام بنا بر همین اساس احکام له و علیه زن را جعل کرده، آنچه از احکام که له و به نفع او است با آنچه که علیه و بر ضد او است مساوی ساخته، و در عین حال وزنی را هم که زن در زندگی اجتماعی دارد، و تأثیری که در زندگی زناشویی و بقای نسل دارد در نظر گرفته است.(9)

مقتضای تساوی که همان عدالت اجتماعی است، آن نیست که هر مقام اجتماعی به هر فردی از افراد جامعه واگذار شود به این معنا که همان گونه که گفتار و عمل انسان عاقل و با تجربه در بین مردم تأثیر دارد و می توان از اندیشه های او بهره گرفت، یک کودک یا انسان سفیه این نقش را ندارد؛ همچنان که انتظار نداریم که فرد ناتوان و عاجز آنچه را که انسان قوی و قدرتمند بر می دارد، حمل کند. این نوع مساوات میان افراد، زیان بار و غیر منطقی است. به عبارت دیگر، افراد جامعه از حقوق مشابه برخوردار نیستند، بلکه با توجه به جایگاه، اعتبار و میزان تأثیرگذاری در جامعه ی انسانی از حقوق مساوی برخوردارند.

در احکام مربوط به زنان نیز، همین قانون جاری است به این معنا که در برابر وظایفی که خداوند بر عهده ی آنان گذاشته است، حقوقی را نیز برایشان قرار داده و این حقوق و تکالیف با توجه به میزان تأثیرگذاری زن در حیات اجتماعی، در دایره ی ارتباط بین زن و مرد و برای ازدواج و تولید نسل در نظر گرفته شده است. به هر حال در رابطه با حقوق زن و مرد باید گفت: به دلیل متفاوت بودن مسؤولیت های مردان و زنان و به دلیل جایگاه متفاوتی که خداوند برای آن ها قرار داده است و به دلیل طبیعت متفاوتی که هر یک دارند، حقوق متفاوت خواهند داشت و این امر ارتباطی با ارزش انسانی آن ها ندارد؛ همان گونه که تفاوت حقوق مردان با هم، ربطی به ارزش انسانی آن ها ندارد.

پرسش: حقوق فردی زنان کدامند؟

پاسخ: حق فراگیری علم و معرفت، حق انتخاب همسر و شغل و مالکیت و ارث و ... از جمله حقوق فردی یکسان بین زنان و مردان است(10) اگرچه در میزان و شرایط این حقوق و حدود آن ها تفاوت های متناسب با هر یک وجود دارد. از آنچه گفته شد می توان نتیجه گرفت: زنان حقوق فردی مسلّمی همچون مردان دارند، البته برخورداری از این حقوق ـ برای مردان و زنان ـ مقید به حدود الهی است که این حدود الهی برای هر کدام متفاوت است. شاید تفسیر غلط از تفاوت در حدود باعث شده که عده ای خیال کنند ارزش زن ها با مردها تفاوت دارد؛ در حالی که زنان به دلیل موقعیت خطیرشان در اجتماع نیازمند مراقبت بیشتر هستند؛ از همین رو تأکید بر حفظ حجاب و عفت زنان که به محدودیت برخوردها و رعایت و مواظبت بیشتر از ناحیه خود آنان منجر می گردد؛ به اشتباه، تعبیر به محدودیت موقعیت اجتماعی شده است.

انتخاب همسر حق هر دختر باکره ای است، اما به دلیل پاره ای از ملاحظات که ناشی از موقعیت حساس و آسیب پذیری آنان است این انتخاب مقیّد به اجازه ی پدر شده است؛ یعنی اگر پدر مصلحت دختر را در نظر بگیرد، این حق به او داده شده تا در ازدواج دخترش اعمال نظر کند، ولی در هر حال دختر نیز آزاد است که فردی را بپذیرد، یا رد نماید. برای روشن ساختن ذهن کسانی که الزام زنان به رعایت عفت و حجاب بیشتر از مردان را ناقض حقوق، نظیر کسب علم و معرفت و انتخاب شغل می دانند، باید گفت: مسأله ی رعایت حدود و عفت، محدود به زنان نیست و مردان هم ملزم به این رعایت هستند، اما باید این مسأله را پذیرفت که زنان در ایجاد محیط سالم اجتماعی و نیز خلاف آن، نسبت به مردان نقش مؤثرتری دارند. مردی که عفت و حیا را رعایت نمی کند، تا زمینه ی ناسالم را نیابد، نمی تواند آلودگی خود را بروز دهد و این در حالی است که زن غیر عفیف در جامعه زمینه را برای انحراف چنین مردانی آماده می سازد.

حضرت فاطمه 3 در پاسخ به سؤال حضرت رسول اکرم(ص) درباره ی بهترین ها برای زنان فرمود: خیر للنساء أن لایرین الرّجال ولا یراهن الرّجال(11) بهترین ها برای زنان آن است که مردان را نبینند و مردان هم آن ها را نبینند . این سخن به معنای وارد نشدن زنان در فعالیت های اجتماعی نیست، بلکه به این معناست که فعالیت آن ها مقید به چارچوب و حدودی باشد که برخورد با مردان به حداقل برسد تا افکار و دل های مریض طمع نکنند همچنان که قرآن می فرماید: ای همسران پیامبر، شما مانند هیچ یک از زنان [دیگر] نیستید، اگر سَرِ پروا دارید، پس به ناز سخن مگویید تا آن کس که در دلش بیماری است طمع ورزد؛ و گفتاری شایسته گویید .(12) این آیه به دلیل علتی که در آن آمده، عمومیت دارد و تمام زنان را شامل می شود و نیز تنها گفتار را شامل نمی شود، بلکه هر برخورد طمع انگیز در زنان را شامل می گردد.

اگرچه تکبر بد است، اما برای زنی که بخواهد حدود را رعایت کند و از دیگران قطع طمع کند، زیبنده و زینت است(13) همچنان که حضرت علی(ع) می فرماید: ... فإذا کانَتِ الْمَرْأةُ مَزْهُوَّةً لَمْ تُمَکِّنْ مِنْ نَفْسِهَ  از این رو؛ زن قبل از برخورد با هر کس باید آماده باشد و متناسب با شنونده به نحوه ی سخن گفتن و انعطاف و صلابت خود توجه کند تا طمع را در طرف مقابل از بین ببرد. رعایت این حدود و موازین، نه تنها حق زن را در زمینه های فوق الذکر زایل نمی کند، بلکه زمینه ای شایسته و در خور شأن زن برای حضور فعال و مثبت، و دور از آسیب و خطر برای او در اجتماع ایجاد می کند.

 

 

فلسفه تعدد زوجات چیست؟ایا این مسئله باعث بروز اختلافات بین زنان نمی شود؟چرا زن نمی تواند چند شوهر داشته باشد؟

 

با سلام : اسلام تعدد زوجات را بدون قید و شرط و نامحدود قبول ندارد. با بررسى وضع محیطهاى مختلف قبل از اسلام به این نتیجه مى‏رسیم که تعدد زوجات به طور نامحدود، امر عادى بوده و قبل از اسلام جریان داشته؛ تعدد زوجات از ابتکارات اسلام نیست، بلکه دین آن را در چارچوب ضرورت‏هاى زندگى انسان محدود ساخته و براى آن قید و شرایط سنگین قرار داده است.

قوانین اسلام براساس نیازهاى واقعى بشراست، نه احساسات، زیرا ممکن است هر زنى از آمدن رقیب (در زندگى ناراحت بشود، ولى وقتى مصلحت تمام جامعه درنظر گرفته شود و احساسات را به کنار بگذاریم، فلسفه تعدد زوجات روشن مى‏شود. هیچ کس نمى‏تواند انکار کند که مردان در حوادث گوناگون زندگى، بیش از زنان در خطر مرگ قرار دارند و در جنگ‏ها و حوادث دیگر، قربانیان اصلى را آن‏ها تشکیل مى‏دهند.

نیز نمى‏توان انکار کرد که بقاى غریزه جنسى مردان از زنان طولانى‏تر است، زیرا زنان در سن معینى، آمادگى جنسى خود را از دست مى‏دهند، در حالى که در مردان چنین نیست.

هم چنین زنان به هنگام عادت ماهانه و قسمتى از دوران حاملگى، عملاً ممنوعیت آمیزش دارند، در حالى که در مردان این ممنوعیت وجود ندارد.

از همه گذشته زنانى هستند که به علل گوناگونى همسران خود را از دست مى‏دهند و اگر تعدد زوجات نباشد، آن‏ها باید براى همیشه بدون همسر باقى بمانند.

با درنظر گرفتن این واقعیت‏ها در این گونه موارد (که تعادل میان مرد و زن به هم مى‏خورد) ناچاریم یکى از سه راه ذیل را انتخاب کنیم.

أ) مردان تنها به یک همسر در همه موارد قناعت کنند و زنان بیوه تا پایان عمر بدون همسر باقى بمانند و تمام نیازهاى فطرى و خواسته‏هاى درونى و احساسى خود را سرکوب کنند.

ب) مردان فقط داراى یک همسر قانونى باشند، ولى روابط آزاد و نامشروع جنسى را با زنانى که بى شوهر مانده‏اند، به شکل معشوقه برقرار سازند.

ج) کسانى که قدرت دارند بیش از یک همسر را اداره کنندو از نظر جسمى و مالى و اخلاقى مشکلى براى آن‏ها ایجاد نمى‏شود، نیز قدرت بر اجراى کامل عدالت میان همسران و فرزندان دارند، به آن‏ها اجازه داده شود که بیش از یک همسر انتخاب کنند.

حال اگر بخواهیم راه اول را انتخاب کنیم، باید گذشته از مشکلات اجتماعى که به وجود مى‏آید، با فطرت و غرائز و نیازهاى روحى و جسمى بشر به مبارزه برخیزیم. هم چنین عواطف و احساسات این گونه زنان را نادیده بگیریم اما این مبارزه‏اى است که پیروزى در آن نیست. به فرض که این طرح عملى بشود، جنبه‏هاى غیر انسانى آن بر هیچ کس پوشیده نیست.

تعدد همسر را در موارد ضرورت نباید تنها از دریچه چشم همسر اول مورد بررسى قرار داد، بلکه از دریچه چشم همسر دوم و مصالح و مقتضیات اجتماعى باید مورد مطالعه قرار داد. آن‏ها که مشکلات همسر اول را در صورت تعدد زوجات عنوان مى‏کنند، کسانى هستند که یک مسئله سه زاویه‏اى را تنها از یک زاویه نگاه مى‏کنند، زیرا تعدد همسر هم از زاویه دید مرد و هم از زاویه دیدهمسر اول، نیز از زاویه دید همسر دوم باید مطالعه شود، آن گاه با توجه به مصلحت مجموع در این باره قضاوت کنیم.

اگر راه دوم را انتخاب کنیم، باید فحشا را به رسمیت بشناسیم. تازه زنانى که به عنوان معشوقه مورد بهره بردارى جنسى قرار مى‏گیرند، نه تأمین دارند و نه آینده‏اى. چنان که شخصیت آن‏ها پایمال شده است. این‏ها امورى نیست که انسان آگاه آن را تجویز کند.

بنابراین تنها راه سوم مى‏ماند که هم به خواسته‏هاى فطرى و نیازهاى غریزى زنان پاسخ مثبت داد و هم از عواقب شوم فحشا و نابسامانى زندگى این دسته از زنان برکنار ماند و جامعه را از گرداب گناه بیرون برد.

در پایان چند نکته را ذکر مى‏کنیم:

1 - جواز تعدد زوجات با این که در بعضى موارد یک ضرورت اجتماعى است و از احکام مسلم اسلام محسوب مى‏شود، اما شرایط آن با گذشته تفاوت بسیار کرده است، زیرا زندگى درگذشته، یک شکل ساده داشت و رعایت عدالت بین زنان آسان بود و از عهده غالب افراد برمى‏آمد، ولى در زمان ما باید کسانى که مى‏خواهند از این قانون استفاده کنند، مراقب عدالت همه جانبه باشند. اگر قدرت بر این کار دارند، چنین اقدامى بنمایند. اساساً اقدام به این کار از روى هوى و هوس نباید باشد.

2 - تمایل پاره‏اى از مردان را به تعدد همسر نمى‏توان انکار کرد. این تمایل اگر جنبه هوس داشته باشد، مورد تأیید نیست، اما گاه عقیم بودن زن و علاقه شدید مرد به داشتن فرزند، این تمایل را منطقى مى‏کند، یا گاهى بر اثر تمایلات شدید جنسى و عدم توانایى همسر اول براى برآوردن خواسته عزیزى، مرد خود را ناچار به ازدواج دوم مى‏بیند. حتى اگر از طریق مشروع انجام نشود، از طریق نامشروع اقدام مى‏کند. در این گونه موارد نمى‏توان منطقى بودن خواسته مرد را انکار کرد.(14)

گاهی مسئله تعدد زوج در یک خانه موجب کینه و دشمنی می شود اما این اشکال برافراد وارد است که دشمنی می ورزند، نه بر اسلام و تعالیمش، زیرا دین قانون تعدد زوجات را به طور وجوبی وضع نکرده است. در واقع تعدد زوجات در اسلام یک قاعده نیست، بلکه یک استثنا است و تنها حکم به جواز داده شده، نه الزام؛ یعنى براى برخى که مشکلاتى پیش آمده و مجبور به ازدواج مجدد هستند، اجازه داده شده است، چنان که براى آن شرطى گذاشته شده و آن اطمینان مرد به این است که مى‏تواند میان زنان به عدالت عمل کند، اما اگر مردانى باشند که بدون توجه به این شرط و بدون توجه به سعادت خود و خانواده و فرزندان، در پى ازدواج مجدد باشند ازدواج دوم روا نیست، مثلاً هدفشان شهوت باشد و زن در نظرشان مفهومى جز موجودى که براى لذت و شهوت آفریده شده نباشد. اسلام با این افراد کارى ندارد و ازدواج بیش از یک زن را به آن‏ها اجازه نمى‏دهد.(15)

اما سؤال از این که چرا اسلام این حق را نسبت به زنان قائل نشده و چرا اسلام چند شوهری را اجازه نداده ، زیرا در این نوع زناشویی رابطه پدر با فرزند عملاٌ نا مشخص است، هم چنان که در کمونیسم (اشتراک) جنسی رابطه پدر با فرزندان نامشخص است.

همان طور که کمونیسم نتوانست برای خود جا باز کند، چند شوهری نیز نتوانست مورد پذیرش باشد، زیرا زندگی خانوادگی و ایجاد آشیانه برای نسل آینده و ارتباط قطعی میان نسل گذشته و آینده، خواسته غریزه و طبیعت بشر است. چند شوهری نه تنها با طبیعت انحصار طلبی و فرزند دوستی مرد نا موافق است، که با طبیعت زن نیز مخالفت دارد. تحقیقات روانشناسی ثابت کرده است که زن بیش از مرد خواهان تک همسری است. از جهت دیگر زن از مرد فقط عاملی برای ارضای غریزه جنسی خود نمی خواهد که گفته شود هرچه بیشتر، برای زن بهتر. زن از مرد موجودی می خواهد که قلب او را در اختیار داشته باشد حامی و مدافع او باشد برای او فداکاری نماید و غمخوار او باشد.

زن در چند شوهری هرگز نمی توانسته حمایت و محبت و عواطف خالصانه و فداکاری یک مرد را نسبت به خود جلب کند، از این رو چند شوهری نظیر روسپی گری همواره مورد تنفر زن بوده است. چند شوهر داشتن نه با تمایلات و خواسته های مرد موافقت داشته است و نه با خواسته ها و گرایش های زنان.(16) علاوه بر این ، یکی دیگر از مشکلاتی که در صورت چند همسری برای زنان ذکر شده، مشخص نبودن پدر برای فرزند می باشد.

مسئله تعلق فرزند و معین شدن پدر فرزند، اگر چه تحقیقات امروزی و آزمایش های پزشکی آن را مشخص می کند، اما از نظر روانی همچنان مسئله حل نشدنی است؛ زیرا اولاٌ: همان گونه که دانشمندان می گویند: نتایج آزمایشهای تجربی صد در صد نیست و احتمال خطای اشتباه انسانی یا ... وجود دارد.

ثانیاٌ: مسئله اقناع روحی و روانی پدر و مادر و فرزند چیزی نیست که با آزمایش قابل حل باشد. فرزند می خواهد اطمینان قلبی و درونی یابد که پدر و مادر او واقعی هستند و همین طور پدر و مادر. تا زمانی که اقناع و اطمینان قلبی و درونی صورت نگیرد ، به همان نسبت رابطه و پیوند عاطفی بین پدر و مادر و فرزند متزلزل خواهد بود. مطمئنا در صورت تعدد شوهر برای زن ، این اطمینان و رابطه عاطفی حاصل نمی شود.

-----------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

1- النّحل (16) : 97.

2- محمدباقر مجلسی(قدس سره)، بحارالأنوار، ج 74، ص 383، ح 10.

3- الحجرات (49) : 13.

4- النّحل (16) : 97 و الحجرات (49) : 13 و التّحریم (66) : 11 و 12.

5- الزّخرف (43) : 32.

6- الزّخرف (43) : 32.

7- آیةالله جوادی آملی، زن در آینه ی جلال و جمال، ص 390 و آیةالله مرتضی مطهری(قدس سره)، نظام حقوق زن در اسلام، ص 168.

8- البقره (2) : 228.

9- تفسیر المیزان، ج 2، ص 348 و 349.

10- علامه طباطبایی(قدس سره)، تعدد زوجات و مقام زن در اسلام، ص 15.

11 - وسایل الشیعه، ج 20، ص 37 و 232 و بحارالأنوار، ج 43، ص 54 .

12- الأحزاب (33) : 32.

13- نهج البلاغه، حکمت 234 و بحارالأنوار، ج 100، ص 238.

14 - تفسیر نمونه، ج‏3، ص 256 - 260؛ مجموعه آثار، مطهرى، ج‏19، ص 357 - 361.

15 - المیزان، ج‏4، ص 319. 3 – مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج19، ص 302.

16 – همان ، ص 311.



لیست کل یادداشت های این وبلاگ